نشکن نمی گویم !!!
یکی از علمای ربّانی نقل میکرد: در ایّام طلبگی دوستی داشتم که ساعتی داشت و بسیار آن را دوست میداشت، همواره در یاد آن بود که گم نشود و آسیبی به آن نرسد، او بیمار شد و بر اثر بیماری آنچنان حالش بد شد که حالت احتضار و جان دادن پیدا کرد، در این میان یکی از علماء در آنجا حاضر بود و او را تلقین میداد و میگفت: بگو: «لاإله إلاّ اللّه» او در جواب میگفت: «نشکن نمی گویم».
ما تعجّب کردیم که چرا او به جای ذکر خدا، میگوید: نشکن نمی گویم، همچنان این معمّا برای ما بدون حلّ ماند، تا اینکه ... . حال آن دوست بیمارم اندکی خوب شد و من از او پرسیدم: این چه حالی بود که پیدا کردی، ما میگفتیم: بگو: «لاإله إلاّاللّه» تو در جواب میگفتی: نشکن نمی گویم.
او گفت: اول آن ساعت را بیاورید تا بشکنم، آن را آوردند و شکست، سپس گفت: من دلبستگی خاصّی به این ساعت داشتم، هنگام احتضار شما میگفتید بگو: «لاإلهَ إلاّاللّه» شخصی (شیطان) را دیدم که همان ساعت را در یک دست خود گرفته، و با دست دیگر چکشی بالای آن ساعت نگه داشته و میگوید: اگر بگویی: «لاإلهَ إلاّاللّه» این ساعت را میشکنم، من هم به خاطر علاقه وافری که به ساعت داشتم میگفتم: ساعت را نشکن، من «لاإلهَ إلاّاللّه» نمی گویم !!!
پیامهای قرانی با بیان اهل بیت(ع). خطر دنیاپرستی.